
برندسازی، در بسیاری از صنایع امروز، بازار به نقطهای رسیده است که تعداد برندها زیاد و تفاوتها ظاهراً کم شدهاند. تقریباً همه درباره کیفیت، قیمت مناسب، مشتریمداری یا نوآوری صحبت میکنند. پیامهای تبلیغاتی شبیه هم شدهاند و مخاطب در میان انبوهی از ادعاهای مشابه قرار گرفته است.
در چنین شرایطی، سؤال مهم این است: وقتی همه برندها تقریباً یک چیز میگویند، تمایز واقعی از کجا شکل میگیرد؟
پاسخ کوتاه این است:
تمایز واقعی نه از «گفتن بیشتر»، بلکه از دیدن متفاوت بازار و تجربه متفاوتی که به مشتری ارائه میشود به وجود میآید.
بازار اشباع؛ جایی که رقابت واقعی شروع میشود
اشباع بازار الزاماً به معنای نبود فرصت نیست. در واقع بسیاری از موفقترین برندهای دنیا دقیقاً در بازارهایی شکل گرفتهاند که قبل از آن پر از بازیگران مختلف بوده است.
در بازارهای اشباع، محصول بهتنهایی بهسختی میتواند مزیت رقابتی پایدار ایجاد کند. زیرا رقبا بهسرعت ویژگیهای محصول را کپی میکنند. آنچه بهراحتی قابل تقلید نیست، زاویه نگاه برند، تجربهای که خلق میکند و معنایی است که در ذهن مخاطب میسازد.
به همین دلیل در چنین بازارهایی، برندسازی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
مشکل اصلی: همه درباره چیزهای مشابه حرف میزنند
وقتی پیامهای برندها را در بسیاری از صنایع بررسی کنیم، به شباهتهای زیادی میرسیم:
- بهترین کیفیت
- قیمت مناسب
- رضایت مشتری
- خدمات حرفهای
- تجربه متفاوت
مشکل اینجاست که وقتی همه همین حرفها را میزنند، دیگر هیچکدام واقعاً متفاوت به نظر نمیرسند.
مخاطب هم بهمرور نسبت به این نوع پیامها بیتفاوت میشود. زیرا تشخیص اینکه کدام برند واقعاً بهتر است دشوار میشود.
بنابراین تمایز واقعی باید فراتر از شعارها ایجاد شود.
تمایز از زاویه نگاه شروع میشود
یکی از مهمترین راههای تمایز در بازارهای اشباع، داشتن زاویه نگاه متفاوت به مسئله مشتری است.
به جای اینکه صرفاً محصولی مشابه دیگران ارائه شود، برند میتواند مسئله مشتری را از دیدی تازه تعریف کند. گاهی همین تغییر نگاه باعث میشود برند در ذهن مخاطب جایگاه متفاوتی پیدا کند.
برای مثال، برخی برندها به جای رقابت مستقیم بر سر ویژگیهای محصول، روی سادگی تجربه، سرعت ارائه خدمت، یا حتی حس خاصی که مشتری تجربه میکند تمرکز میکنند.
در این حالت، تمایز از درک متفاوت نیاز مشتری به وجود میآید.
تجربه مشتری؛ مهمترین میدان رقابت
در بازارهای اشباع، محصول اغلب به نقطهای از استاندارد میرسد که تفاوتهای آن برای مشتری چندان محسوس نیست. اما تجربهای که برند ایجاد میکند میتواند کاملاً متفاوت باشد.
این تجربه شامل مجموعهای از تعاملات است؛ از اولین مواجهه با برند تا استفاده از محصول و خدمات پس از فروش.
برندهایی که در بازارهای شلوغ موفق میشوند معمولاً یک ویژگی مشترک دارند:
آنها تجربهای میسازند که بهسادگی قابل فراموش کردن نیست.
گاهی این تجربه به شکل سادگی استفاده از محصول است.
گاهی به شکل سرعت پاسخگویی.
و گاهی در قالب حس اعتماد و احترام به مشتری.
تمرکز بر یک جایگاه مشخص
یکی از اشتباهات رایج در بازارهای اشباع این است که برندها تلاش میکنند همه چیز برای همه باشند. نتیجه این رویکرد معمولاً از دست رفتن هویت مشخص برند است.
در حالی که برندهای موفق معمولاً جایگاه مشخصی را انتخاب میکنند و همان را بهطور مداوم تقویت میکنند.
ممکن است یک برند بر سادگی تمرکز کند، برند دیگری بر تخصص عمیق، و برند دیگری بر تجربه لوکس. مهم این است که مخاطب بتواند بهوضوح تشخیص دهد این برند برای چه چیزی شناخته میشود.
در بازارهای شلوغ، وضوح جایگاه از هر چیز دیگری مهمتر است.
تمایز واقعی از درون سازمان میآید
گاهی تصور میشود تمایز صرفاً با طراحی کمپینهای خلاقانه ایجاد میشود. اما در واقع تمایز پایدار معمولاً از درون سازمان شکل میگیرد.
فرهنگ سازمانی، نحوه تصمیمگیری، کیفیت اجرای خدمات و میزان توجه واقعی به مشتری عواملی هستند که بهمرور تصویر برند را میسازند.
اگر این عوامل با هویت برند هماهنگ باشند، تمایز بهصورت طبیعی در ذهن مخاطب شکل میگیرد.
جمعبندی
بازارهای اشباع شاید در نگاه اول شلوغ و رقابتی به نظر برسند، اما همین بازارها فرصتهای بزرگی برای برندهایی ایجاد میکنند که بتوانند متفاوت فکر کنند.
در چنین شرایطی تمایز واقعی از شعارهای تبلیغاتی به وجود نمیآید. تمایز از زاویه نگاه، تجربهای که برای مشتری ساخته میشود و جایگاهی که برند بهطور مداوم تقویت میکند شکل میگیرد.
وقتی همه شبیه هم حرف میزنند، برندی دیده میشود که متفاوت فکر میکند و متفاوت تجربه میسازد.